شعور ، توهم شعور و یا بی شعوری

به راستی درگیر کدامیم؟
به راستی کدامیک در روح و جان و نفس ما رخنه کرده است؟
به راستی تا چه حد در گفتگو و نقد با یکدیگر ادب و احترام و آرامش را حفظ می کنیم؟
آیا تا به حال شده نقدی را با گوش جان شنیده و در صورت لزوم به دور از اخم و با کمال میل خود را اصلاح کنیم؟
آیا تا به حال شده جمله ای ، متنی یا کتابی در عمق ذهنمان اثر گذاشته و مسیر زندگیمان را به سمت بهتر شدن و واقعا با شعور شدن تغییر دهد؟

شاید نیاز است هر شب این سوال ها را از خود بپرسیم و به آن ها جواب دهیم تا از این راه به درونمان تعمق کنیم ، تا بتوانیم کمی به خودشناسی برسیم.

شاید وقت آن رسیده که ترس از با خود روبرو شدن را به جان بپذیریم و ببینیم کجای کاریم ، تا چه حد باشعور بوده ایم ، تا چه حد بی شعور و تا چه حد با توهم شعور.

بی شعوری و توهم شعور تلخ نیست ، بلکه تلخیِ ماجرا اینجاست که نخواهیم به خودمان بنگریم از ترس اینکه مبادا با باطن پلیدمان روبرو شویم.

محمدرضا_حمیدی

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 2 =